سلام سلام، من اومدم، با کلی خبرای خوش و شاید آخرین پست،
دلم نمیخواد آخرین پست باشه ولی انقدر مشغله ها زیاده که نمیدونم دیگه واقعا فرصتی برای اینجا نوشتن باشه یا نه ...
***
شب یلدا بالاخره ویزایی که یکسال و نیم منتظرش بودم رسید، همیشه تو تصوراتم فکر میکردم اگر ویزام بیاد گریه کنم، ولی انقدر بخاطرش سختی کشیدم و اذیت شدم هیچ حس خاصی بجز ترس نداشتم، اونشب تا صبح بیدار موندم، تو خونه ی جدید راه رفتم و فکر کردم و تو ذهنم برنامه ریزی کردم، برام سخته رفتن، جدا شدن از حس امنیتم، ولی بالاخره راه رفتنی رو باید رفت ...
***
تو خونه جدید جا افتادم، مغازه ها رو یاد گرفتم، با نگهبانی و امور اداری ساختمون آشنا شدم، خونه رو مثل گل کردم و حالا همه چیز سر جاشه، اما دلم هنوز تو خونه قبلی جا مونده، آرامشی که اونجا داشتم هزار برابر بیشتر بود
***
برای اواخر اسفند ماه بلیط دارم، دو سه هفتست سخت درگیر خرید و تهیه لیست هستم، خریدام تقریبا تکمیل شده، پروسه ی سخت وزن کردن و انتخاب بین اینکه چیو ببرم و چیو نبرم تموم نشده هنوز
***
دکتر اومد، به قولش عمل کرد و روز تولدم رو به بهترین روز تقویم زندگیم تبدیل کرد، من و دکتر تو یه صبح زیبای 20 دیماهی (که روز تولدم هست) زن و شوهر شدیم، کلاسهام از دوشنبه شروع میشه، استرس درس کابوس طور و رفتن و چمدون ها یک طرف، خریدای عروسی که هنوز نصفه نیمه هستن یک طرف، تازه عکس و کلیپ فرمالیته هم داریم و منتظریم این دود سیاه آسمون کمتر بشه و بریم شمال یا اطراف تهران برای عکاسی، امیدوارم تا ایران هستیم عکسها آماده بشه و براتون بزارم...
***
شب اول بعد از عقد دلم گرفته بود، افسردگی بعد از عقد بود فکر کنم، زدم زیر گریه، دکتر گفت ستاره میدونی که من طاقت گریتو ندارم، اگر تو گریه کنی منم گریه میکنم، هررر کاری کرد تا گریه من بند بیاد ولی نمیومد، دیگه آخر سر شکمم رو غلغلک داد، در حالیکه صورتم از اشک خیس بود بلند بلند میخندیدم، گفت ستاره میدونی چیه؟ همونقدری که خنده هات قشنگه گریه هات هم قشنگه ... (هیچی دیگه تصور کنید حس منو بعد از شنیدن این حرف، نصفه شبی بالای تختمون پر از پروانه شده بود
)
***
بعدش گفت ستاره میدونی چی تو این دنیا هست که مطمئنم تا ابد برای خوده خودمه؟ گفتم چی؟ گفت ستاره
***
دوران سختی ها تموم شد (البته سختی های دوری و قبل از مهاجرت)، کفشای آهنیمونو یه کوچولو درآوردیم تا یه استراحتی به خودمون بدیم، بعدش دیگه میریم برای سختی های بعدی، حرفایی که تو این سالها اینجا گفتم حرفای دلم بود که نمیشد جای دیگه ای ازشون گفت، دوستای زیادی باهام همراه و همدل بود، و خیلی ها قضاوت کردن، مخصوصا دکتر رو، خیلی ها گفتن ترکت میکنه و از این حرفا، اما خارج از این قضاوتها، عشقمو میشناختم و میدونستم پای قولاش میمونه، میدونستم اومده که بمونه، به قلب پاکش و عشقمون ایمان داشتم، هنوز نمیدونم چه کار خوبی کردم که پاداشش این همه خوشبختی بود، ولی با تمام وجودم قدردان و شاکرم، و تجربه ی ناب این روزهامو برای همتون آرزو میکنم ...
بعد مدتها اومدم اینجا و این خبر خوش رو خوندم انگار سبک شدم... کلا مبارک باشه... تولد، درست شدن کارها، عقد. رفتن
مرسیییی
وای خدای من عقد کردید؟؟؟
در کنار هم
مبااااااارگ
من بازم دیر رسیدم... الهی خوشبخت ترین
مرسی مرضیه جونم
وااای چقدر خوشحال شدم مبارکه مبارک
خوشبخت بشی وبه پای هم پیر بشید ان شاء الله

تبریک میگم پذیرش دانشگاه واقامت در کشور دلخواهت خلاصه بیا وبنویس حالا هرکجای دنیا باشی ما رو که بهت عادت کردیم بی خبر نزار همیشه سخت کوش وموفق باشی
مرسی اعظم جان، چشم
ستاره جون عزیزم...... نمیدونی چقدرررر چقدررررررر چقدررررر خوشحالم از این همه اتفاقای خوبی که افتاده❤️❤️❤️
تولدت مبارک عزیزم..... پیوند یکی شدنتون مبارک عزیییزم..... و رسیدن ویزات مبااارک عزیزم
چه خوبه توی این دنیای پر از اشوب و استرس و زن ستیز، دختری به خوبی و ماهی تو وجود داره که اونقدر با عشق و اراده است که همه ی نشدنها رو به شدن و رسیدن تبدیل می کنه..... تمام این مدت که وبت رو میخوندم بارها و بارها تحسینت کردم و ازت انرژی و انگیزه گرفتم
خوشبختی از آن توست و تو استحقاق بهترین و شیرین ترین اتفاقات زندگی رو داری ، البته که هیچ وقت منتظرش ننشستی فقط و خودت با تلاش فراوان و ستودنی بهترینها رو خلق کردی برای خودت
تو بهترین الگویی برای همه ی ما دوست خوبم
شما لطف داری عزیزم، البته دیگخ شما زیادی تعریف کردی ازمن، ولی حداقلش اینه که انقدر تلاش کردم که در آینده بابت تلاش نکرده حسرت نخورم
خیلیییییییی خیلیییییییییی تبریک میگم





مبارک باشه
ایشالا همیشه شاد و خوشبخت باشید
خیلی خوشحال شدم ازین خبر
ولی لطفا نوشتن کنار نذارید و بازهم برامون بنویسید
مرسی عزیز دلم، چشم، سعیم رو میکنم
چه حس خوبی داره خوندن این پست....

پر از شور و عشق
پر از امید و آرزو
پر از آرامش و خوشبختی
ان شاء الله همیشه و همیشه خوشبختی و عشقتون مستدام باشه
سعی کن آخرین پست نباشه و باز هم بنویسی
یادت نره که قرار بود آدرس اینستا هم بدی ها
مرسی عزیزم، سعیم رو میکنم باز هم بنویسم حداقل در حد خبرهای مهم
وای من چرا از خوندن پستت گریه ام گرفت ستاره جان...از خوشحالی...از اینکه نتیجه ی تلاشت رو دیدی...ان مع العسر یسری...خیلی خوشحالم برات...درپناه خدا خوشبخت وعاقبت بخیر باشین...
بااااید بازم بنویسی...قبول نیست...از خوبیها وخوشیا بنویس وما کیف کنیم.
من خداحافظی نمیکنم...منتظر هستم تا بنویسی دوباره...
مرسی مطهره جان، واقعا همینطوره و بعد از این همه سختی این آرامش رسیدنی بود
تبریک میگم ستاره عزیز
خوشبخترین باشی الهی
مرسی غزل جونم، آمین
سلام هزاران تبریک به شما امیدوارم شادو خوشبخت باشید در کنار هم و سال های سال با شادی زندگی کنید. و لطفا باز هم بنویسید هرچند کم و دیر. خیلی خوشحال شدم براتون. بین تمام اخبار بد این روزها خبر خوبی بود.
مرسی لیلای عزیزم، لطف داری
وااای ستاره عزیزم چقدرررر منتظر این پست بودم
یکعالمه برات ارزوی موفقیت و خوشبختی دارم عزیزم
منتظر عکسهای قشنگت هستم یادت نره قرار شد پیج اینستاتم بهمون بدی تا دورادور همراهت باشیم
هرچی آرزوی خوبه مال تو...
مرسی عزیز دلم، چشم حتما بزودی این کار رو انجام میدم
بابت رسیدن به عشقت و اومدن ویزات و تولد قشنگت تبریییییییییکککککک عزیزم امیدوارم به همه آرزوهای قشنگت برسی


قطعا هر مرحله از زندگی سختی داره و این سختی ها آدم رو میسازه قطعا بعد از مهاجرت هم روزهای خوبی با هم میسازین
متاسفانه قضاوتهای زشت آدم رو خیلی آزار میده نمیتونم بگم بی اهمیت باش چون خودم به خاطرش حتی وبلاگ قبلیم رو بستم اینقدر که رو اعصابم بودن ولی قطعا از پسش برای میای و روزای زیباتری توی جایی که دوستش داری و کنار کسی که دوستش داری خواهی داشت
من مدتهاست میشناسمت و میخونمت و خودم تا حدی درگیر این پروسه شدم و میدونم چقدر سخته و تو چه تلاشی کردی و الانم مزد تلاشت رو میگری
تو دنیای جدید منتظر پستهای زیبات هستم عزیزم
مرسی عزیز دلم، امیدوارم تو هم بزودیه زود به خواسته هات برسی و خبرای خیلییی خوب ازت بگیرم