این روزا سخت در تلاشم، همسر تا به امروز منو به همه ارزوهایی که داشتم رسونده، به خودم قول دادم  به ارزوش برسونمش ...

دلم برای مونترال تنگ شده، انقدر که برای مونترال دلتنگم برای ایران نیستم، همیشه زندگی تو‌ونکور از ارزوهام بود ولی حالا فکر میکنم چقدر مونترال و ادمهای گرم و صمیمش و تفریحاتش رو بیشتر دوست داشتم، دلم برای همسایه های مهربونمون، همکارام، خونه خوشگلمون و‌قدم زدن تو خیابونای زنده و شلوغش تنگ شده، اون شهر برام  واقعا حس خونه داشت ...

بعضی وقتا بعضی چیزا فقط تا وقتی ارزو هستن خیلی قشنگن، شایدم این خاصیت رسیدنه، نمیدونم ...

به نام پدر ...

چه حرفایی تو‌دلمه که نمیاد، من هیچوقت پدر خوبی نداشتم و هیچوقت رابطه خوبی باهاش نداشتم و ندارم،  اما مطمینم همسر بهترین پدر دنیا میشه، دلم میخواد خانوادمون بزرگ و بزرگتر بشه، دلم میخواد بهترین همسر و عشق دنیا پدر بچه هام بشه، کاش بشه، همین ...