سه شنبه اولین نوبت سونو هست برای شنیدن صدای قلب دونه های سفید برفم، خیلی دلم میخواد هر دو رو داشته باشم و البته عددهای سه تا ازمایش بتام خیلی بالا هست و احتمال دوقلویی رو مبده، اما همسر و همه اطرافیان یک صدا معتقدن فقط یکی هست، این روزهای انتظار برام خیلی خیلی کند میگذرن، به تقویم نگاه میکنم و باورم نمیشه فقط کمتر از۴ هفته گذشته و به من انگار هزارسال ...
* از اینکه هر کسی چهره منو میبینه یا مثلا همسر از تغییرات ذایقه غذاییم میگه و سریع میخوان جنسیت رو حدس بزنن متنفرم، هر پدر یا مادری سلیقه خودش رو داره و در این مورد منو و همسر اصلا هم نظر نیستیم، اما از اینکه بقیه سعی میکنن سریع برام تعیین جنسیت کنن خیلی بدم میاد ...
* این روزها انقدر خسته ام انگار کوه کندم، تنها چیزی که دلم میخواد خوابه، سر کار رفتن برام خیلی سخت شده چون مدام خواب الودم ...
* فقط چهارهفته دیگه به تعیین جنسیت مونده و منکه دارم میمیرم از انتظار ...
* هفته پنجم تموم شد و وارد هفته شش شدم و خوشبختانه هنوز حالت تهوع ندارم، اما از اینکه شروع بشه خیلی میترسم ...