چند هفته گذشته رو خیلی سخت و با استرس زیاد پشت سر گذاشتیم، ولی همه چیز حتی بهتر از انتظارم پیش رفت، قرارداد خونه شیشه ای رو بستیم، از تصور اینکه تو روزای بارونی بشینم و از پشت شیشه ها اسمونوتماشا کنم ذوق زده ترینم
روزهای عجیبی رو پشت سر میزاریم، یکماه دیگه سال خونمون هست و تصمیم گرفتبم بریم خونه بزرگتر، خونه فعلی یک خوابه و همسر بخاطر کارش که ریموت هست فضای جداگانه نیاز داره، پیدا کردن خونه دلخواهم تو این شهر کار سخت و خسته کننده ای هست ولی میدونم که پیداش میکنم...
*سه شنبه دو تا دکتر مختلف نوبت دارم برای مشورت ای وی اف، اما تقریبا ته دلم میدونم انتخابم کدوم دکتره، با اینکه طبق ازمایشات شرایطم برای بارداری خیلی خوبه ولی ته دلم یه غم بزرگی دارم، یه ترس، ناامیدی ...
*مدیرم که ایرانی بود به دلیل عجیب غریبی از کار اخراج شد، من اینجا تو بانک کار میکنم و مدیر شعبه ما یک خانم ایرانی بود و خیلی هوای منو داشت، ظاهرا چند تا کار برخلاف قوانین بانکی انجام داده بود مثلا صدور کارت بانکی برای یکی از دوستاش بدون حضور اون دوست در بانک و گذاشتن رمز برای اون کارت، (یکی از قوانین بانکی تو کانادا این هست که ما حق نداریم برای دوستان و اقواممونکاری انجام بدیم) یک روز صبح تیم امنیت بانک خواستنش و بعد بهش اتهامات پولشویی زدن و بعد هم پایان همکاری، از اون روز دبگه دلم نمیخواد تو اون شعبه بمونم چون همکارام همه و همه هندی هستن و از وقتی مدیرم رفته حس غریبگی بدی دارم، دنبال جابجایی شعبه بانکیم هستم
*من و همسر تو همین یکی دوماهه باید امتحان زبان بدیم بخاطر تکمیل مدارکمون و ارسال برای دریافت اقامت دایم یا همون PR,، بعد از پی ار باید سه سال تو کانادا سکونت داشته باشیم تا بهمون شهروندی وپاسپورت کانادایی بدن و بشیم سیتیزن، راه طولانی و دشوار است ..
* امروز یه خونه دیدبم غرق نور و مشرف به جنگل، دورتادور خونه شیشه، خیلی عاشقش شدم، خدا کنه جور بشه
* دیشب رفتیم کنسرت داریوش، همبن که وارد صحنه شد از شوق گریه کردم، دیشب برای من و همسر یک رویای شبانه ی زیبا بود ، اینجور وقتا با خودم میگم این همه سختیهای مهاجرت ارزشش روداشت ...
* چند روز اینده برای ما روزهای بزرگ و سرنوشت سازیه، امیدوارم که خوب پیش بره