Home

از دیروز تا الان 3 تا مشتری برای خونه اومدن، هر 3 تا به محض بیرون رفتن از خونه به آقای بنگاهی گفتن خونه رو میخوایم، اولی یه پسر دانشجوی پزشکی هست که پدر و مادرش پزشک و ساکن اهواز هستن، مورد دوم یه خانوم کارمند میانسال که تنها زندگی میکنه، و مورد سوم یه زن و شوهر جوان ...

***

راستش اولی یعنی اون آقای دانشجو نظرم نیست چون یه کم نگران مسائل حاشیه ای احتمالی هستم، ولی مورد دوم و سوم هر دو اکی هستن، اما یه چیزی شده که دلم میگه خونه رو بدم به اون زن و شوهر جوون، اینکه اون خانوم وقتی وارد خونه شد چشماش برق زد و حتی میشد لبخندش رو از زیر ماسک دید، آقا و خانوم بعد از دیدن همه جای خونه چند ثانیه ای تو سالن مکث کردن، یهویی آقا به خانوم نگاه کرد و گفت دارم اینجا رو تو ذهنم میچینم، خانوم گفت اتفاقا منم داشتم چیدمان وسایلمون رو انجام میدادم و بعد هر دو با هم خندیدن، آقا بهم گفت میشه برم یکبار دیگه تراس رو ببینم، میدونستم چرا داره اینو میگه،  خودش سریع گفت آخه خیلی منظره قشنگی داره ...

عشق و حس و حال بینشون رو دوست داشتم، شور و شوقشون برای زندگی تو این خونه، منو یاد خودم انداخت که چقدر ذوق داشتم زودتر سال مستاجرم بشه و برن و خودم بیام اینجا، هر شب تو ذهنم خونه رو میچیدم و براش نقشه میکشیدم، اوف

***

بنگاهی گفت با همسرت مشورت کن اگر اکی بودی امروز با همین خانوم و آقا بنویسیم، البته من مشورت هام رو با دکتر کردم ولی این خانوم و آقا حاضرن به ازا پرداخت مبلغ بالاتر خونه رو دو ساله رهن کنن و بخاطر همین باز باید با دکتر صحبت کنم، منتظرم دکتر بهم زنگ بزنه تا بعدش جواب بنگاه رو بدم ...

***

خدایا شکرت که خونه ای دارم که هر کی میبینه عاشقش میشه، شکرت که دلمون قرصه اگر هر اتفاقی اونور دنیا برامون بیفته و نتونیم دووم بیاریم اینجا یه امنیت و یه سقفی همیشه منتظرمون هست، شکرت که کمک کردی دیشب بالاخره تصمیمم رو با آرامش و دل قرص در مورد اون کابوس بگیرم، خدایا مرسی بخاطر به این همه مهربونی و لطف بیکرانت

***

با خودم عهد بستم پست بعدیم اون پستی باشه که دو ساله رویای نوشتنش رو دارم ، دعا کنید همه چیز خوب پیش بره و با شیرین ترین پست زندگیم بیام پیشتون

نظرات 7 + ارسال نظر
مرضیه پنج‌شنبه 11 دی 1399 ساعت 19:20 http://because-ramshm.blogfa.com

سلااااام ستاره جون
چطورید؟ پس دیگه کارها انشالله جور شده و میخواید برید.. و انگار قصد فروش خونه ام ندارید؛
انشالله مستاجر خوب نصیبتون بشه و البته شمام حتمی صاحبخونه دلبری هسی

مرسی مرضیه جون، نظر لطفته

اعظم 46 جمعه 21 آذر 1399 ساعت 22:18

پس منتظر پست بعدی هستم خدا رو شکر شما هم خونه رو به فرد مناسب اجازه می دی وبا خیال راحت مهاجرت می کنی

مرسی عزیزم

مطهره دوشنبه 17 آذر 1399 ساعت 01:06

وای وای...هیجان دارم:

حوا یکشنبه 16 آذر 1399 ساعت 09:03

به به خوشکل خانوم
من چند وقت نبودم ببین چه اتفاقات خوبی افتاده

ان شاء الله که اتفاقات خیلی بهتری در راهه که خوشی هات چند برابر بشه

منتظر پست دلنشین و عاشقانه بعدی هستیم

مرسی عزیزم، انشالا

بهار شیراز شنبه 15 آذر 1399 ساعت 11:04

خوب پیش میره..... و برامون عشقولانه مینویسی ما هم از دور لذتشو میبریم

خوب پیش رقت عزیزم، مرسییی

تیلوتیلو پنج‌شنبه 13 آذر 1399 ساعت 23:09

من که بیصبرانه منتظر پست بعدی هستم

عزیزمممم، ایشالا زودی میام

زینب پنج‌شنبه 13 آذر 1399 ساعت 13:09

من درکتون می کنم
امیدوارم به آرزوتون برسید و ماهم کیف کنیم

مرسی عزیزم، آمین

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد