ماشینمو فروختم، امروز یه جای خیلی نزدیک میخواستم برم که همیشه پیاده میرفتم، ولی با ماشینم رفتم، دلم میخواست برای آخرین بار سوارش بشم، حالا خریدار خواهرم هستا و گفته هر وقت ماشینو لازم داشتی بیا ببر، ولی بالاخره دیگه برای خودم نیست، دلم گرفته بود، من نمیگذرم از کسانیکه شرایط اینجا رو طوری برامون رقم زدن که چاره ای جز رفتن نمونده، دلم پر از حرف نگفته هست، پر از بغضم، اینجا برام شبیه قفس شده، حس میکنم هیچکس آدمو نمی فهمه، فقط به امید روزای رفتن زنده ام ...
***
خدایا مرسی که هوامو داری، مرسی که تنهام نزاشتی و نمیزاری، مرسی که انقدر برام خدایی میکنی ...
***
پایان نامه عالییی پیش میره 
ستاره جان بسلامتی ماشینتو فروختی وبلاگ رو که واگذار نکردی؟؟؟ چرا نیستی دختر؟ دلمون تنگ شد
عزیزم یه کم درگیر پایان نامه هستم، شلوغم، ممنون که حالمو پرسبدی
ان شاء الله کانادا رفتی بهترش رو میخری
ببخشید میشه بپرسم رشته ی تحصیلیتون چیه؟
ایشالا عزیزم، مهندسی صنایع
خدا خودش به هممون کمک کنه
الهی دل خوش و تن سلامت داشته باشی
میدونم که خیلی زود بهترش را میخری
مرسی عزیزم، ایشالا
خوش بگذرون به زیبایی های فکر کن که در انتظارت هستن

به پورشی بیندیش که سوار میشی
اوف پورشه