خودم!

gone with the wind

عنوان فیلمی که بارها دیدمش و هر وقت از تلویزیون پخش میشه با اشتیاق برای بار n ام به تماشای اون میشینم، ,و همیشه طوری این فیلم رو نگاه میکنم انگار اولین بار هست دارم میبینمش، اما جدا از فیلم نامه و صحنه های فوق العاده ی این فیلم، دلیل علاقه ی خاصم به ماجرای فیلم، اینه که شخصیت خودم رو خیلی خیلی نزدیک به اسکارلت میبینم، کسیکه علاوه بر مهربونیهای زیادش، علاوه بر اینکه همسرش یعنی رت رو دوست داره، هیچوقت نمیتونه عشق قدیمیش رو فراموش کنه، تا لحظه ای که رت رو برای همیشه از دست میبینه، اما آخر فیلم میبینیم که باز هم نا امید نمیشه و در حالیکه هم رت و هم عشق سابق رو از دست داده میگه فردا بهش فکر میکنم، فردا یه روز دیگست...

جالبه که اولین بار وقتی سالها قبل پروانه این فیلم رو دید فرداش که سی دی ها رو برام پس آورد گفت میدونی چیه ستاره؟ شخصیت تو خیلی شبیه اسکارلت هست، و بعد جفتمون بلند بلند و از ته دل خندیدیم،  بعضی دوستها و آدمها انگار میتونن درون آدم رو ببینن،  و خودم که درون خودم رو بهتر از هر کسی میبینم، زندگی و احساسات بر باد رفته به معنای واقعی کلمه!

مثل پروانه، مثل آرزو و حالا هیچ کدومشون نیستن و این روزها خیلیییی احساس تنهایی غریبی دارم، وجود نداشتن یه دوست خوب تو زندگیم خیلی زیاد  به چشم میاد این روزها، خیلی...

امروز انقدر احساس تنهایی میکنم که این وقت شب نشستم تو اتاقم تو اداره و دارم اینا رو تایپ میکنم، و میدونم تو خونه هم چیز خوبی انتظارم رو نمیکشه


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد