X
تبلیغات
زولا

اولین گریه

روز خیلی خیلی خوبی بود، به هر دومون خیلی خوش گذشت، اما یه کار بد کردم که هنوز هم ناراحتم بابتش! حدس بزنید چه کاری؟؟؟

تو بغلش گریه کردم، اولش فکر کرد دارم میخندم، وقتی شونه و بازوش خیس شد فهمید دارم گریه میکنم، دست و پاشو گم کرد، معذرت خواهی کرد، آشفته شد، رفت تو فکر، و در نهایت منو خندوند، خنده داره ولی علت گریه دیروزم مربوط به دلخوری و قهر 3 هفته پیشمون بود!  از اون روز هیچی در مورد اون ماجرا و دلخوریم بهش نگفته بودم، حتی گلایه هم نکرده بودم، دیروز هم وقتی گریه کردم نگفتم بخاطر اون روزه، تو شرایطی گریه کردم که بغلم کرده بود و تو گوشم زمزمه میکرد که خیلی دوستم داره، اون میگفت و من گریه میکردم، هرچی بیشتر میگفت گریه ام شدت بیشتری میگرفت،  چون صورتمو نمیدید اولش فکر کرد دارم میخندم! اصلا ازم نپرسید چرا دارم گریه میکنم ، خودش میدونست بجز اون دلخوری هیچی نمیتونه اینطوری اشکم رو دربیاره، بعد از اینکه منو خندوند و اشکامو پاک کرد حرفو عوض کردم و دیگه ادامه ندادم، اماحس میکنم خیلی کارم بد بوده، یه جورایی خیلی حالش گرفته شد...


***


به محض اینکه رسید خونه از اداره  بهش زنگ زدن، ازم معذرت خواهی کرد و جواب داد، بعد از قطع تماس گفت ستاره دیگه کلافم کردن، یه طوری شده وقتایی که خونه ام همش باید چشمم به گوشی باشه که اگر تماسی گرفتن یا تو تلگرام پیغام دادن سریع جواب بدم، تقریبا تمام تعطیلاتمو ازم گرفتن، گفت میخواد بره با رئیسش صحبت کنه، یه کم نصیحتش کردم و ازش خواستم این کارو نکنه، گفتم تو تازه یکساله رفتی اونجا و الان تو موقعیتی نیستی که بخوای اعتراض کنی، برای این اعتراضها حداقل باید 5 سال سابقه داشته باشی، گفت راست میگی ولی خیلی خسته شدم، بعد از چند دقیقه درد و دل گفت اصلا ولشون کن ستاره، گوربابای کار و بعد محکم دستمو گرفت، حس خوبی بود...


***


[ سه‌شنبه 29 خرداد 1397 ] [ 11:46 ] [ ستاره ] [ نظرات (5) ]